![]() |

یک روز هردوتا خواهرش را در کنار خودش نشاند و از اوضاع و احوال درس، مشق و دوستانش پرسید.
آنقدر حرف را تاباند تا حرفش به آنجایی رسید که دوست داشت.
بدون اینکه آنها بفهمند که میخواهد نصیحتشان کند،
گفت:«خواهران من، حجاب، عفت و پاکدامنی خود را حفظ کنید.
طوری باشید که حضرت زینب و حضرت زهرا از شما راضی باشند.
آن وقت زندگیتان درست میشود…»
شهید محمد فخاری
(فرهنگ نامه شهدای سمنان)
آنقدر حرف را تاباند تا حرفش به آنجایی رسید که دوست داشت.
بدون اینکه آنها بفهمند که میخواهد نصیحتشان کند،
گفت:«خواهران من، حجاب، عفت و پاکدامنی خود را حفظ کنید.
طوری باشید که حضرت زینب و حضرت زهرا از شما راضی باشند.
آن وقت زندگیتان درست میشود…»
شهید محمد فخاری
(فرهنگ نامه شهدای سمنان)

نظرات شما عزیزان:
:: موضوعات مرتبط: مطالب جالب، ،

نویسنده : .....
تاریخ : یک شنبه 1 تير 1393
زمان : 14:49
