![]() |

......................................مرتضی را نمی شناختم..................................
سالهای آخر خیلی كم خواب بود و سه چهار ساعت بیشتر نمیخوابید و همهاش در حال نوشتن بود. ما خیلی كم او را میدیدیم. در این سالهای آخر وقتی متوجه آمدنش میشدم كه جمعهها میآمد و صدایم میكرد كه: "بابا نماز جمعه نمیروی؟ " من هم میگفتم چرا نمیروم.
من مرتضی را تا آن زمان كه زنده بود نمیشناختم ...
پدر شهید آوینی...
سالهای آخر خیلی كم خواب بود و سه چهار ساعت بیشتر نمیخوابید و همهاش در حال نوشتن بود. ما خیلی كم او را میدیدیم. در این سالهای آخر وقتی متوجه آمدنش میشدم كه جمعهها میآمد و صدایم میكرد كه: "بابا نماز جمعه نمیروی؟ " من هم میگفتم چرا نمیروم.
من مرتضی را تا آن زمان كه زنده بود نمیشناختم ...
پدر شهید آوینی...

نظرات شما عزیزان:
:: موضوعات مرتبط: شهیدان، ،

نویسنده : .....
تاریخ : پنج شنبه 5 تير 1393
زمان : 11:55
