![]() |

یکی از دوستان شهید بابایی میگوید: من و بابایی هم اتاق بودیم . ماجرای خبر بولتن را از او پرسیدم. او گفت: چند شب پیش بی خوابی به سرم زده بود .رفتم میدان چمن و شروع کردم به دویدن. از قضا کلنل باکستر فرمانده پایگاه با همسرش مرا دیدند و شگفت زده شدند . کلنل ماشین را نگه داشت ومرا صدا زد. نزد او رفتم . او گفت در این وقت شب برای چه می دوی؟ گفتم : خوابم نمی آمد خواستم کمی ورزش کنم تا خسته شوم .گویا توضیح من برای کلنل قابل قبول نبود او اصرار کرد تا واقعیت را برایش بگویم . به او گفتم مسائلی در اطراف من می گذرد که گاهی موجب می شود شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بکشاند ودر دین ما توصیه شده که در چنین مواقعی بدویم یا دوش آب سرد بگیریم. آن دو با شنیدن حرفهای من تا دقایقی می خندیدند ، زیرا با ذهنیتی که نسبت به مسائل جنسی داشتند نمی توانستند رفتار مرا درک کنند.آقای قرائتی شهید بابایی را الگوی جوانان این دوره معرفی میکنند و تشویق میکنند خاطرات این شهید را بخوانند وی میگوید: خدا شهید بابایی را رحمت کند. ایشان دانشجو بود و در آمریکا درس میخواند. سیاست آمریکا این بود که یک بچه ایرانی را با یک بچه آمریکایی در یک اتاق بکنند. میگفتند: برای اینکه زبان انگلیسی را خوب یاد بگیرند، این کار را میکنیم. اما هدفشان این بود که فرهنگ ایرانی پیروز نشود. یک روز یکی از دوستان شهید بابایی میگفت: در اتاق شهید بابایی رفتم و دیدم که ایشان یک طناب بسته است و یک پارچه روی آن انداخته است. گفتم: چرا طناب بسته ای؟ گفت: این آمریکایی به دیوار عکسهای سکسی میزند و شراب هم میخورد. من هم نمیخواهم آن عکسها را ببینم. ممکن است دیدن این عکسها در روح من تأثیر بگذارد. من به خاطر همین با پارچه بین خودم و او را جدا کرده ام.

نظرات شما عزیزان:
:: موضوعات مرتبط: شهیدان، ،

نویسنده : .....
تاریخ : سه شنبه 3 تير 1393
زمان : 16:57
